جزیره گرینلند، سرزمین پهناور و عمدتاً پوشیده از یخ، بار دیگر به کانون توجه جهانی بازگشته است. این جزیره، که ۸۱ درصد آن زیر پوشش یخ دائمی قرار دارد، نخستین بار در سال ۲۰۱۹ با پیشنهاد خرید جنجالی دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، خبرساز شد و اکنون مجدداً در تیتر اخبار اقتصادی و سیاسی جهان قرار گرفته است.
چرا گرینلند اینقدر جذاب است؟
در نگاه اول، شاید وسوسه یک سیاستمدار برای خرید یک جزیره یخی عجیب به نظر برسد، اما گرینلند فراتر از یک توده یخ است. این جزیره به لحاظ ژئوپلیتیک از اهمیت استراتژیکی فوقالعادهای برخوردار است؛ موقعیت آن در قطب شمال، با ذوب شدن یخها در پی تغییرات اقلیمی، میتواند مسیرهای کشتیرانی جدیدی را باز کند و کنترل آن، نفوذ قابل توجهی در منطقه استراتژیک قطب شمال به همراه خواهد داشت.
اما جذابیت اصلی برای قدرتهایی مانند آمریکا در زیر لایههای ضخیم یخ نهفته است. گرینلند دارای ذخایر عظیمی از مواد معدنی کمیاب، نفت، گاز طبیعی و اورانیوم است که برای صنایع پیشرفته و امنیت ملی کشورها حیاتی هستند. دسترسی به این منابع میتواند مزیتهای اقتصادی و استراتژیک بیشماری را برای ایالات متحده به ارمغان آورد و وابستگی آن را به سایر کشورها کاهش دهد.
تاکتیکهای اقتصادی ترامپ برای تصاحب گرینلند
رویکرد ترامپ برای تصاحب گرینلند، تنها به پیشنهادات مالی محدود نشده است. خبرهای منتشر شده حاکی از آن است که او برای اعمال فشار، به استفاده از اهرم تعرفههای تجاری علیه ۸ کشور اروپایی نیز روی آورده بود. این اقدام نشاندهنده استراتژی “اول آمریکا” و تلاش برای دستیابی به اهداف ژئواکونومیک از طریق فشار اقتصادی است. چنین رویکردی، نه تنها تنشهای تجاری را افزایش میدهد، بلکه پیچیدگیهای سیاسی و دیپلماتیک پرونده گرینلند را نیز دوچندان میکند.
در نهایت، داستان گرینلند و وسواس ترامپ برای تصاحب آن، بیش از یک معامله املاک و مستغلات است. این ماجرا بازتابدهنده نبردهای پنهان بر سر منابع، کنترل مسیرهای استراتژیک جهانی و تأثیر فزاینده تغییرات اقلیمی بر نقشههای ژئوپلیتیک آینده است. مناقشهای که دور از انتظار نیست در آینده نیز تیتر یک اخبار اقتصادی و سیاسی جهان باقی بماند.